تبليغاتX
شکست یک مرد
شکست .عشق . فراغ . گریه های بی صدا

 

ترک کن خانه بي آيينه غربت را

گام اول عطش است

جرعه اي نوش ز بي تابي درياي جنون

موج شو در دل شب ،  بگذر از ساحل تب

لحظه لحظه بنوازد به دلت

ني لبک بي خوابي

همچو آتش بدرخش

رقص کن زرد وبنفش

شعله شو پا به سر

آتش بزن اين دفتر بي فردايي

خط خط خاطره را دست نزن

تيشه بر خويشتن خويش مزن

چشمها پنجره است

باز کن پنجره را رو به افق

لمس کن در نفس سايه خود

تن عريان خيالي تازه

ابر باش ابر غرور

چکه کن بر نوک آن قله دور

تا برويد گل عشق

در غروبي به دل مزرعه شيدايي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 19:13  توسط سارا  |