تبليغاتX
شکست یک مرد
شکست .عشق . فراغ . گریه های بی صدا

باز هم از زندگی سیرم

از هوای خانه دلگیرم

از پدر ، از مادرم ، از خود

در محیط بسته ای گیرم

دور افکارم گره خوردم

پیله می سازم و می میرم

هر شب از تکرار مشتی درد

خورده بر دندان دل، پیرم

او که از آغوش من رفته

پس چرا خندان و درگیرم

شاید از آزار جفتی چشم

این چنین در غل و زنجیرم

شاید از عاشق شدن هایم

مثل شب همرنگ، با قیرم

من فقط می خوانم از ذهنم

شوق یاری برده تدبیرم

شاید این تنهایی ام ، شاید

بوده تنها فال و تدبیرم

 

(سارا)

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 19:16  توسط مرتضی  |